آویسا آیتا

سیل آمد شاعر آرزوبیرانوند

1403/7/5 12:54
نویسنده : آرزوبیرانوند
30 بازدید
اشتراک گذاری

"

سیل امد و ملخ ها را با خود به خواب برد

گیریم مرا هم می برد

به چه کار می اید این

چند استخوان و گوشت فاسدی که

هیچ اداره ایی روی آن مهر بهداشت نمی زند

ول می شوم توی خیابان

و با همه روسپی های ارزان قیمت  می رقصم

ول می شوم توی خیابان و

برای اخرین بازمانده های اهنچی شعرمیخوانم

شاید خوابش ببرد

گیریم سیل می امد من را هم با خود می برد

چه فرقی می کند،توی تختخواب ببینی ام یا

میان جسدهای شناور درون این سیلاب

2

زندگی شاید به اندازه زیبایی گذشته ام

زیبا نباشد و شاید به اندازه کشوری، بزرگ

که ارزشش را داشته باشد برای ان کشته شوی

3

از خواب که بیدار شوم

ساعت تازه  11  است و افتاب ریخته روی

پلنگ خوابیده بر سینه ام

{مانند هر شکارچی که دوست دارد

با شکارش عکس یادگاری بگیرد و

بگذارد توی اتاق خوابش

معلوم نیست اینجا

اتاق خواب من است یا اقای پلنگ}

سیگارم را که می کشم

اتاق بزرگتر از ان چیزی است که بوده

و من شاید بزرگتر شده ام

- که دیگر پاکت سیگارم را مخفی نمی کنم -

جملات در سرم رژه می روند

و انقدر محکم می کوبند توی سرم

تاشایدبفهمانند به من که مرخصی تشویقی این

کهنه سربازان بی جیره و مواجب فراموش نشود

4

بلند شدم

از خواب بلند شدم

و یا شاید می خواهم امیدوار باشم

لاقل این یکی خواب نیست،توی آینه که همین

را میگوید این دخترک عمزده و ژولیده مو

5

سوار بر هر چیزی که اسمش را می گذاری

در شهر غرق می شوم

و شهر

همان که دیشب بود مرا می بوسد

با تمام روسپی های ارزان قیمت

با همه مغازه های تعطیل"

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آویسا آیتا می باشد